سعدى
151
بوستان ( فارسى )
دگر پارسايان خلوتنشين * بعيبش « 1 » فتادند در پوستين به آخر نماند اين حكايت نهفت * بصاحبنظر باز گفتند و گفت مدر پرده بر يار شوريدهحال * نه طيبت حرامست و غيبت حلال ؟ حكايت بطفلى درم ، رغبت روزه خاست * ندانستمى چپ كدامست و راست 3110 يكى عابد از پارسايان كوى * همى شستن آموختم دست و روى كه بسم اللّه « 2 » اول بسنّت بگوى * دوم نيتآور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار * مناخر بانگشت كوچك بخار بسبابه دندان پيشين بمال « 3 » * كه نهيست در روزه بعد از زوال وز آن پس سه مشت آب بر روى زن * ز رستنگه موى سر تا ذقن 3115 دگر دستها تا بمرفق بشوى * ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى * همينست و ختمش بنام خداى كس از من نداند درين شيوه به * نبينى كه فرتوت شد پير ده ؟ شنيد اين سخن دهخداى قديم * بشوريد و گفت اى خبيث رجيم « 4 » نه مسواك در روزه گفتى خطاست ؟ * بنى آدم مرده خوردن رواست ؟ « * » 3120 دهن گو ز ناگفتنيها نخست * بشوى ، آنكه « 5 » از خوردنيها بشست « 6 » * * * كسى را كه نام آمد اندر ميان * بنيكوترين نام و نعتش بخوان چو همواره گويى كه مردم خرند * مبر ظن كه نامت چو مردم برند چنان گوى سيرت بكوى اندرم * كه گفتن توانى به روى اندرم
--> ( 1 ) . بغيبت . ( 2 ) . بمسواك . ( 3 ) . ممال . ( 4 ) . در بعضى از نسخهها بجاى اين دو بيت در دو بيت و چنين است : بگفتند با دهخداى آنچه گفت * فرستاد پيغامش اندر نهفت كه اى زشتكردار زيباسخن * نخست آنچه گوئى بمردم بكن ( 5 ) . اى كه . ( 6 ) . دهن گو ز ناگفتنيها بشوى * نخست آنكه از خوردنيها بشوى ( * ) بايد اشاره به اين آيه باشد : وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً ( پانويس از فروغى ) .